تو چون کبوتر به روی بام دلم نشستی / چو قطرهای آب به تشنگی لبم نشستی
نگاه خیسم در آن شب پر ستاره میدید / که چون ستاره بر آسمان شبم نشستی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در محفل دوستان به جز یاد تو نیست / آزاده نباشد آنکه آزاد تو نیست
شیرین لب و شیرین خط و شیرین گفتار / آن کیست که با این همه فرهاد تو نیست ؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
افسوس که عمر در بطالت بگذشت / با بار گنه بدون طاعت بگذشت
فردا که به صحنه مجازات روم / گویند که هنگام ندامت بگذشت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بی روی تو مرگ در کمینم بادا / غم مونس خاطر حزینم بادا
گر چشم به روی دگری بگشایم / تیر مژه تو دلنشینم بادا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به غم نزدیکم و دورم ز راحت / ندیدم جز جفایت استراحت
بلی زخم دل من به نگردد / چرا که مانده پیکان در جراحت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
الا ای سرو قدت نخله طور / ز روی آتشینت دهر پر نور
بسوزد هر که شد نزدیک آتش / بسوزم گر از این آتش شوم دور
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پی بیداریت با حیله و فن / نمودم ناله و افغان و شیون
ندانستم که تو مانند طفلان / روی در خواب از نالیدن من
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
با درد تو تا قرار کار است مرا / کارم به نواست کاین قرار است مرا
با عشق تو گر بر سر دار آرندم / آن عهد هنوز پایدار است مرا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یار در پرده و ما پرده بر انداخته ایم / از ازل او به چنان ، ما به چنین ساخته ایم
گر کمان میکشد اینک به کمین آمده ایم / ور که شمشیر زند ما سپر انداخته ایم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گر چه از یاد بداد آن مه نوشاد مرا / لیک یادش نرود از دل ناشاد مرا
سر و جان را همه بر باد دهم از شادی / مژده آمدنش گر بدهد باد مرا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
او به تیر نظر از پای در انداخت مرا / خلق یکسر به گمان کز نظر انداخت مرا
خواست صیاد که نالان شوم از فرقت گل / در قفس کرد و بجای دگر انداخت مرا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گر ز دیده نهان شدی چو پری / از نظر غایبی و در نظری
رخ خوبت به هر چه پنداریم / خوب چون بنگریم خوبتری
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
راست این زلف پریشان که به رو می فکنی / به درستی دل جمعی به جفا می شکنی
دل و جان و تن من باد فدای تو که تو / مرهم و راحت و آرام دل و جان و تنی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به رو زلف پریشان جمع داری / پریشانی به روی جمع آری
پریشان زلف تو چون روزگار است / از آن دارم پریشان روزگاری
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ای مایه عمر جاودانی / بی تو چه کنیم زندگانی ؟
تو میروی و ز اشک و آهم / در آب و در آتشم نشانی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ببارد ابر باران بر بهاران / دو چشم من به روی گلعزاران
بتابد برق اندر ابر هر دم / چو آه عاشقان در هجر یاران
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر روز و شب ز زلف رخ یار مهوشم / چون آتش اندر آبم و چون مو در آتشم
زان زلف درهمی که پریشان به روی تست / آشفته حالت هستم و خاطر مشوشم